تبليغاتX
دیونه

از من ناراحت نشو! بخاطر توحینام معذردت نمی خواستم اینتوری شه ! الان وقت توضیح ندارم بدن بهت می گم فعلا<<<<<<<<<

 


 

نوشته شده توسظ يونس در پنجشنبه 27 تیر1387 ساعت 14:51


نمیدونم

سعی میکنم این مشکل حل کنم نمی دونم از صدات بوی امیدی می آد آیا درسته ولی دیگه .........


 

نوشته شده توسظ يونس در شنبه 1 تیر1387 ساعت 3:18


حرف آخر

 

ما اینیم دیگه  


 

نوشته شده توسظ يونس در پنجشنبه 30 خرداد1387 ساعت 15:15


جه میشه کرد

 چطوری؟ اگه بی ادبی کردم بیخی! خانم محترم یا بگم دختر عمه شاید بهتر باشه خیلی اذیتم کردی؟ وقتی ذوسم نداشتی چرا با هام بازی کردی؟ شایدمی ترسی امکانش هست آخه حرف فقط حرف مامان جونت. حالا چه فایده اگه دوسمم داشته باشی بدرد عمه ام میخوره(همشون) میدونی که دهنم سرویس شده بود تارضایت این اون و ... بگیرم. تو هم خرابش کردی(شاشیدی بالاش) از این به بدم اگه بخوام دوست داشته باشمم نمی تونم! نمی بخشمت یکی اون بالا هست امیدوارم حالتو بگیره؟ حیف که اوستا کریم گفته انتقام جیزه چندتا از نظرای قبلی می زارم بگو بینم منظورت از اینا چی بود! بدشم واسه چی وبلاگو نبندم نیگه چیزی تو دلم نیست نه عشقی نه کوفتی شاید یه وب fuck money یا تو همون چیزا زدم اصلا واسه جی به تو میگم س بزار ببندمش...

با این نظرات منو مسخره نکن  ببینشون شاید یادت رفته

۱. Salam azizaM manam delam ko+li barat taNg shO+deH !

۲. enshalah be Ham Miresimp mage Nah ?

حال پیدا کردن بقیه رو ندارم دوست ندارم به یادت بیافتم چند بار بهت گفتم بگو خدا حافظ ولی نگفتی امیدوارم ایندفعه اینو ازت بشنوم خدا کنه دیگه نبینمت خدا کنه دیگه نیام شمال خداخافظ شیرین بی وفا که فر هاد فرستادی پی کوه کندن و خودت رفتی...


 

نوشته شده توسظ يونس در یکشنبه 26 خرداد1387 ساعت 16:4


هه هه .. دوست دارم خیلی این حرفت مسخره بود انقدر نخندونم  از هر کی گرفته باشم خیلی مهمه ههه حال میکنم که پیدا کردمش


 

نوشته شده توسظ يونس در پنجشنبه 23 خرداد1387 ساعت 14:59


هرچي مهربونتر باشي بيشتر بهت ظلم ميکنن هر چي صادق تر باشي بيشتر بهت دروغ ميگن هر چي دلسوزتر باشي بيشتر سرت کلاه ميذارن هر چي قلبتو آسونتردر اختيار بذاري راحت تر لهش ميکنن


 

نوشته شده توسظ يونس در یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت 20:57


Kosesher

vase chi nabandam? vaghti ke dg dosam nadari weblog vase chi bashe? khob bia inam bebandam akhe in web mitarsam mozahem hazarate ali beshe! yani chi asabani nabash mikhay vasat beraghsam ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh


 

نوشته شده توسظ يونس در یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت 20:21


نمی دونم چی بگم اگه تند حرف زدم ببخشید شماره هاتم پیدا کردمخیلی رونده اگه تند حرف زدم ببخشید منتظر آخرین نظرتم زودتر نظر بده می خوام وبلاگو ببندم !!!!!

عمريست که ميبازمو يک برد ندارم اما چه کنم عاشق اين کهنه قمارم


 

نوشته شده توسظ يونس در چهارشنبه 15 خرداد1387 ساعت 22:11


سنگدل

سلام بی معرفت بد حال مو گرفتی با شه دستت درد نکنه آخه چرا تو کیا.. دوباره به من اس دادی لاو ترکوندی میگن کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه خدا کنه دیگه نبینمت!!! من اذیتت می کنم نیاز نیست داد بزنی به همه بگی چرا به خودم نگفتی خیلی بچه ای ،باشه...آخه چی بمبا اون نظرهایی که گذاشتی می خوای بزارم همه ببینن اون نظرتو هیچ وقت یادم نمی ره ما حتما به هم می رسیم مگه نه دروغگو ولی من مثل تو  نامرد نیستم بای....

لطف کن بگو چه خبره.......

اینبار فراموشت می کنم

 


 

نوشته شده توسظ يونس در سه شنبه 14 خرداد1387 ساعت 3:16


!!!BeMAreFat

سلام خوبی؟ یادت دلم شور می زد؟ آره ه ه بی خودی نبود؟دستتون درد نکنه هه ...شماره جدیدتم مبارکه فکر کنم من مزاحمتون بودم!!!  

Fuck Money

I hate some girls to worship Money

 

معذرت

 Welcome to my tomb

معذرت 


 

نوشته شده توسظ يونس در شنبه 11 خرداد1387 ساعت 21:42


مرسی که سر زدی!!!!!! من که درسمو میخونم آخه همه می دونن که خر خونم تو بخوووووووووووووووووووووون فهمیدییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!!۱۱۱۱


 

نوشته شده توسظ يونس در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 10:34


خدایا کفر نمی گویم ، پریشانم ! ... چه می خواهی تو از جانم؟
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی ، خداوندا تو مسئولی !
خداوندا تو میدانی ... که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است !


 

نوشته شده توسظ يونس در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 ساعت 1:51


هر روز می ام سر می زنم کس پیام نمی زاره مثل اینکه همه فراموشم کردن حتی نیلو مثل اینکه باید برام واسه تمرین تنهایی!!!!!!!!!!!!


 

نوشته شده توسظ يونس در یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت 0:19


نیلوفرم

نیلوفرم دوستت دارم

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق

دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند

دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق

دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني

دوستت دارم ، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ،

همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا

مي روند، همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود ،

همچو اواخر زمستان كه شكوفه هاي بهاري باز مي شوند

دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود بر روي زمين و

تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود

دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند

دوستت دارم همچو باران باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي شويد

دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد

دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگي مني ، و لياقت اين دوست داشتن را داري

دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز

دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند

دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي

و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي

دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني

دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود

دوستت دارم چون كه ياري ام ميكني تا از اين سيلاب زندگي به راحتي عبور كنم و

خودم را در دشت آرزوهايم همراه با تو ببينم

دوستت دارم فراتر از باور يك رويا و فراتر از باور يك حقيقت

دوستت دارم ، چون با اطمينان و اعتماد كليد قلب سرخ و پر از عشقت را به من دادي

دوستت دارم چون كه با احساس پر از صداقت قلم سردم را بر روي كاغذ زندگي

ميكشم و اين شعر و ترانه ها را برايت مي سرايم

مجنونم از مجنون عاقل تر ، و ديوانه ام از فرهاد عاشق تر

نگاه به قلب كوچك و پر از درد من نكن كه همين قلب

يك دنيا عشق و محبت در آن نهفته است

نگاه به چشمهاي آرام و خسته من نكن ، اين چشم يك دنيا اشك در آن است

نگاه به چهره پريشان من نكن ، اين چهره عاشق چهره تو مي باشد

دوستت دارم چون كه تو اولين و آخرين معشوق من مي باشي دوستت دارم چون زماني كه دفتر عشق را مي گشايي و ميخواني با خواندن نوشته
هايم اشك از چشمانت سرازير مي شود


 

نوشته شده توسظ يونس در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 13:21


آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا ؟
بي وفا، بي وفا حالا كه من افتاده ام از پا چرا ؟

نوشدارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي
سنگدل اين زودتر مي خواستي حالا چرا ؟

عمر ما ار مهلت امروز و فرداي تو نيست
من كه يك امروز مهمان توام فردا چرا ؟

نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟

وه كه با اين عمر هاي كوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا ؟

آسمان چون جمع مشتاقان ، پريشان مي كند
درشگفتم من نمي پاشد ز هم دنيا چرا ؟

شهريارا بي حبيب خود نمي كردي سفر
راه عشق است اين يكي بي مونس و تنها چرا ؟

بي مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا

شهریار


 

نوشته شده توسظ يونس در یکشنبه 22 اردیبهشت1387 ساعت 13:12



RSS

POWERED BY

BLOGFA.COM